معمولا آدما ، اطرافیانشون رو به دو گروه تقسیم می کنن : اونایی رو که دوست دارن و اونایی که ازشون متنفرن !
اما من تقسیم بندی دیگه ای رو انجام می دم که توش فقط یک گروه وجود داره و اون هم گروه اول . یعنی یا دوستان و آشنایان و اقوام رو دوست دارم و اونا تو دایره ی زندگیم (دایره ای به شعاع بینهایت)هستن . یا اگه دوسشون نداشته باشم از زندگی و ذهنم پاکشون می کنم .
گروه اول که باعث پیشرفتم می شن و صحبت کردن و در کنارشون بودن برام خیلی مفیده . اما گروه دوم ، وجود خارجی نداره و چون اگه باهاشون باشم چیزی جز نگرانی و عصبانیت و اندوه برام بهمراه ندارن ، از زندگیم خط می زنمشون .
اما هستن دوستانی که وجود این گروه دوم براشون مهم تر از اون اولی محسوب می شه . گروه اول رو فراموش کردن و همه ی تمرکزشون رو معطوف این منفورین ساختن تا بتونن توجهشون رو جلب کنن یا به خودشون بقبولونن که اینا هم دوست داشتنین . واسه همینه که نه از اون گروه اول لذت می برن ، نه می تونن در نهایت این منفورین رو به راه بیارن و نه خودشون میفهمن که زندگیشون چی شد .
آخ که زندگی چه زیبا ست زمانی که جز دوستان دوست داشتنی به هیچ کس فکر نمی کنم . به خصوص چون از فهم بالایی برخوردارن(گروه اول) دیگه نیازی به تلاش بیشتر واسه جذبشون ندارم . اگه هم زمانی از حدشون خارج شدن یا حس کردم از نظر من دوست داشتنی نیستن با یه ماژیک قرمز یک خط پر رنگ روشون می کشم ... ! می گم از نظر من ، چونکه دلیل نمی شه نظر من کلی باشه و بشه به همه تعمیم دادش . نظریه شخصی که به خودم ارتباط داره . درست یا غلطش هم به سود یا زیان خودمه .